نقد و بررسی فیلم بوگونیا؛ نامزد اسکار ۲۰۲۶ با حضور اما استون| طنزی سیاه خشمگین از وضعیت جهان

رویداد۲۴ | «بوگونیا» آخرین ساخته یورگوس لانتیموس، فیلمساز صاحب سبک یونانی، بار دیگر همکاری او با بازیگران محبوبش، اما استون و جسی پلمونز را به نمایش میگذارد. این فیلم که در ژانر کمدی سیاه علمی-تخیلی و جنایی قرار میگیرد، بازتابی تلخ و طنزآمیز از ترسها، توهمات و شکافهای اجتماعی جهان معاصر است. لانتیموس در این اثر، با وامگیری از فیلم کرهای «نجات سیاره سبز!» (۲۰۰۳)، روایتی شخصی و غریب را درباره پارانویا، قدرت و انقراض ارائه میدهد که اگرچه در قیاس با آثار قبلی او «قابلدسترسیتر» قلمداد میشود، اما همچنان مخاطب را با پرسشهای اخلاقی پیچیده و پایانبندی مبهم خود تنها میگذارد.
خلاصه داستان فیلم بوگونیا
داستان حول محور دو شخصیت حاشیهنشین به نامهای تدی (جسی پلمونز)، یک زنبوردار پارانوئید، و پسرعموی سادهلوحش دانی (آیدان دلبیس) میگردد. این دو که ذهنیتی توطئهباورانه دارند، تحت تأثیر پادکستها و منابع غیرمعتبر اینترنتی، به این نتیجه میرسند که میشل فولر (اما استون)، مدیرعامل قدرتمند یک شرکت داروسازی بزرگ، در واقع یک بیگانه از کهکشان آندرومدا است که مأموریت نابودی زمین را دارد. آنها میشل را ربوده، موهایش را میتراشند و در زیرزمین خانهاشان زندانی میکنند. بخش عمده فیلم به گفتوگوی پرتنش و استعمال شکنجه بین تدی، که خود را قاضی و دادگاه میداند، و میشل اختصاص دارد. این تقابل، مرز بین حماقت و نبوغ، جنون و حقیقت، و ستمگر و قربانی را به شکلی مداوم مخدوش میکند.
عوامل و بازیگران فیلم بوگونیا
یورگوس لانتیموس بار دیگر کارگردانی و نویسندگی را با هم ترکیب کرده و جهان بصری متمایز خود را — هرچند این بار محتاطتر — به تصویر کشیده است. رابی راین، فیلمبردار همیشگی لانتیموس، با نورپردازی اکسپرسیونیست و زوایای دوربین حسابشده، به تقابل روانی بین شخصیتها عمق میبخشد. صحنههای بازجویی با فیلمبرداری از تدی از زوایای پایین (برای القای قدرت خام) و میشل از زوایای بالا (برای القای قربانی بودن) قابل تأمل است. موسیقی فیلم نیز با حضوری پررنگ و خشن، بر فضای پرتنش داستان میافزاید.
درخشش اصلی فیلم بر دوش بازیگران آن است. جسی پلمونز در نقش تدی، تعادل ظریفی بین آسیبپذیری، خشم انباشته و جنون فزاینده ایجاد میکند. او از یک نظریهپرداز توطئه مصمم، به فردی ترسو و عصبی تبدیل میشود. اما استون نیز عملکردی استثنایی دارد؛ او با چهرهای تراشیدهشده و چشمانی گشاد، همزمان که وقار سرد و زبان بیگانهگونه یک مدیر شرکتی را حفظ میکند، رنج و ترسی زیرپوستی را نیز منتقل میکند. حضورش گاه به شهادت ژان دارک تشبیه میشود. آیدان دلبیس در نقش دانی، نقش مکمل مؤثری را ایفا میکند و با حرکات و سکوتهایش عمق بیشتری به رابطه این دو همدست میدهد.
نگاهی به فیلم بوگونیا
«بوگونیا» فیلمی خشمگین است که از وضعیت جهان، آلودگی محیط زیست، انقراض زنبورها، طمع شرکتهای بزرگ دارویی و شکاف عمیق طبقاتی عصبانی به نظر میرسد. لانتیموس با طنزی سیاه و گزنده، هم به توهمات و کینهتوزی قشر حاشیهنشین (نمایندگی شده توسط تدی) و هم به بیعاطفگی و زبان مهندسیشده نخبگان قدرتمند (نمایندگی شده توسط میشل) حمله میبرد. فیلم به وضوح در بافتی پسا-پاندمیک ساخته شده و نقدی تند بر سرمایهداری شرکتی، بردهداری تکنولوژیک و جنگ فرهنگی حاکم است.
با این حال، نقطه قوت اصلی فیلم یعنی ابهام اخلاقی در نهایت به ضعفی تبدیل میشود که ممکن است برای برخی مخاطبان ناامیدکننده باشد. لانتیموس به عمد از قضاوت صریح درباره اینکه چه کسی درست میگوید یا چه کسی قهرمان است، سر باز میزند. آیا تدی یک قهرمان مردمی است یا یک روانپریش خطرناک؟ آیا میشل واقعاً یک بیگانه است یا نمادی از شیطانی به ظاهر متمدن؟ فیلم این پرسشها را تا آخر باز نگه میدارد. این ابهام اگرچه تفکربرانگیز است، اما گاهی احساس میشود که فیلمساز برای پرهیز از موضعگیری مستقیم، به نوعی ایمنیجویی روی آورده است.
«بوگونیا» اثری جسورانه، بهخوب بازی شده و از نظر فنی درخشان است که طعم تلخ و طنزآلود لانتیموس را حفظ کرده است. اما در مقایسه با اوج خلاقیت او در آثاری مانند «لوبستر» یا «سگ فاسد»، و حتی در مقایسه با جسارت بیپرواتر همعصرش آری استر در «ادینگتون»، ممکن است کمی محتاط و «بیخطر» به نظر برسد. این فیلم بیشتر شبیه به یک آزمایشگاه ایدهپردازی مجذوبکننده است تا یک بیانیه قطعی؛ آزمایشگاهی که در آن، بیماریهای روحی عصر ما کالبدشکافی میشوند، اما نسخه شفابخشی برای آن ارائه نمیشود. «بوگونیا» تماشاگر را با این فکر ترک میکند که شاید ویرانگرترین نیروی بیگانه، خودِ انسان باشد.


